Overblog Suivre ce blog
Editer la page Administration Créer mon blog
Monde arabe

Monde arabe

Pierre PICCININ da PRATA (Historien - Politologue)

Traduit avec l'aimable concours de www.iranamerica.com

 

See also : Strategic Review 

 

 

 

نویسنده: پیر پَکـَنـَن، پروفسور تاریخ و علوم سیاسی مدرسه اروپایی بروکسل

شورش‌های بزرگی که از دسامبر 2010 تونس و مصر را به لرزه درآوردند، در فقدان یک اپوزیسیون (سازماندهی شده و شناخته شده از طرف ملت) که توان تشکیل یک حکومت موقت و جایگزین را داشته باشد، منجر به انقلاب نشد.
نهادهای قدرت تمام مدت در دست استابلیشمنت رژیم‌ها، چه در تونس و چه در مصر باقی ماند. ارتش در عین حال که کارت همراهی با ملت و موافق با تغییرات را بازی کرد -بدون آنکه واقعا خودش را در اردوی ملت قرار دهد- موفق شد شورشیان را مهار کرده و مانع از همگسیختگی شود.
شلوغی‌هایی که از زمان خودسوزی محمد بوعزیز جوان شروع شده بود، بعد از 14 ژانویه و تصمیم بن علی برای ترک قدرت کم کم به خاموشی گرایید. پرزیدنت بن علی که تلاشش با قول اصلاحات برای آرام کردن خیابان‌ها ناکام ماند، این تصمیم را تحت فشار دولتش و ستاد ارتش گرفت.
استعفای او مانند «فیوز» در جریان الکتریکی عمل کرد و به دنبال آن آرامشی نسبی حاکم شد و به تشکیل یک «دولت انتقالی» انجامید. دولتی که وظیفه‌اش شروع روند دموکراتیزاسیون و سازماندهی انتخابات آزاد بود.
تحت ریاست نخست وزیر «بن علیست» اسبق (وابسته به بن علی)، محمد غنوشی، اکثریت این دولت را ابتدا چهره‌های بزرگ رژیم تشکیل دادند. سپس در 27 ژانویه تحت فشار بخشی از طبقه متوسط که با درجه بالایی از تحصیلات در تونس، افشاگرانه در برابر نیرنگ‌ها ایستاده و به اعتراضات ادامه می‌دادند، کابینه جدیدی اعلام شد.
با این حال در کابینه جدید 9 وزیر بن علیست نگه داشته می‌شوند و ما بقی چهره‌های ناشناخته‌ای بودند که در عین مقبولیت مردمی -چون ناشناخته بودند- باید به مثابه چاقوی سوم و چهارم رژیم بن علیست عمل می‌کردند. حتی استعفای اخیر شخص نخست وزیر غنوشی هم مانند فیوز جدید در جهت آرام کردن خشم دانشجویان از کشته شدن 3 تظاهرکننده توسط پلیس بود و تغییری در معادله نداد چرا که جانشینش، بجی سعید عسبسی، در زمان دیکتاتوری بورقیبه سِمت نخست وزیر را داشت و سپس در زمان بن علی رئیس مجلس بود.
رهبر اصلی مقاومت علیه دیکتاتور، منصف مرزوقی هنگامی که مرا در خانه‌اش پذیرفت می‌گوید از هیچ عضو اپوزیسیون برای شرکت در «دولت انتقالی» دعوت نشده و مخالفین کاملا خارج از چهارچوب روند رفرم حکومت قرار گرفته‌اند.
با اینکه هنوز وضعیت با تنش همراه است و تظاهرات چند هزار نفری در بعضی از شهرها ادامه دارد، مجموعه شهروندان تیم جدید را قبول کرده‌اند.
رئیس ستاد ارتش، ژنرال رشید عمار به معترضین دستور داده به خانه‌هایشان بازگردند و نظم را در شهرهای اصلی تحمیل کرده است.
میدان دولت خالیست. تنها چند صد جوان، دانشجو و دانش آموز زیر چشم نیروهای انتظامی و پلیس سیاسی که هنوز تصفیه‌ای در آن صورت نگرفته، هر از گاهی جمع می‌شوند.
«انقلاب تمام شد»، جمله ایست که سیف یک جوان تونسی در مدینه می‌گوید: "Game over"
تمام این ظواهر با همان سناریو را در مصر هم پیدا می‌کنیم: بعد از استراتژی پلاسیده کردن جنبش با پیشنهاد اصلاحات و تغییرات کابینه که بعد از سه هفته منجر به آرامش در میدان تحریر نمی‌شود، پرزیدنت مبارک هم 11 فوریه قدرت را ترک می‌کند و به شرم الشیخ پناه می‌برد.
مبارک، حکومت را به شورای عالی ارتش می‌سپارد. رئیس این شورا کسی نیست جز محمد طنطاوی، وفادار به رژیم مبارک و بسیار نزدیک به پنتاگون. کابینه هم به طور کامل با همان وزرای سابق به کارش ادامه می‌دهد.
شور و شوقی وصف ناپذیر مردم را فرا می‌گیرد و ناظران خارجی هم طعمه جنبه نمایشی حادثه می‌شوند. بلافاصله ارتش که در راس امور قرار گرفته، آهسته، آهسته تظاهرکنندگان را متفرق می‌کند. ارتش حتی یواشکی چند تن از لیدرهایی را که از مردم می‌خواستند به بسیجشان ادامه دهند، بازداشت می‌کند.
پارلمان منحل شده و تجمعات سندیکاها ممنوع.
هر چند ناباورانه به نظر می‌رسد ولی هستند کسانی که حتی از بازگشت حسنی مبارک به قدرت حرف می‌زنند و می‌گویند وی در جغرافیای نزدیک به اسراییل مشغول مذاکره با واشنگتن و تل آویو است تا در صورت نیاز حمایت ارتش را دریافت کند.
ژنرال‌های مصری برآمده از استابلیشمنت «مبارکیست» و مستقیما وابسته به واشنگتن اصلی‌ترین پرداخت کننده هزینه‌های ارتش مصر، به نوعی موفق شدند ثبات منطقه، امنیت کانال سوئز، منافع آمریکا و اروپا و قرارداد صلح با اسراییل را حفظ کنند.
فقط اخوان المسلمین است که در صورت عدم وفاداری ارتش و برگزاری انتخابات آزاد، به تواناییش در بسیج عمومی اطمینان دارد. در ملاقاتی که با سخنگوی آن‌ها محمد الکتاتمی، در ستاد اخوان المسلمین قاهره داشتم، او بازگشت به عقب را غیرممکن می‌دانست: «ما نظامی‌ها را زیر نظر داریم. اگر به تعهداتشان عمل نکنند برای واکنش آماده‌ایم».
در مصر هم مانند تونس، در دیدگاه های مردم از اهداف جنبش، شکاف ایجاد شده: اقشار فقیر از اصلاحات هر چند ضعیف اجتماعی-اقتصادی راضی به نظر می‌رسد. برای آن‌ها بیش از اینکه ترکیب دولت و اصلاحات قانون اساسی اهمیت داشته باشد، بهبود معیشتی مهم است. در واقع بنیان شورش‌هایی هم که دنیای عرب را تکان داد از همینجا سرچشمه می‌گیرد، البته در مصر عمیق‌تر از تونس: قیمت غلات و دیکتاتوری اقتصادی که میلیون‌ها انسان بی نوا را له می‌کند از دیکتاتوری پلیسی وحشتناک‌تر است. یک دیکتاتوری گسترده‌تر ماشین صنعتی که آماده پایان گرفتن نیست.
به نظر می‌رسد چیزی که بیشترغرب را با دیدن شورش‌های مردمی نگران می‌کند این است که اپوزیسیون چپ (حتی اگر سازماندهی نشده باشد) مطالبات را از جنبه صرفا اجتماعی به سمت ایجاد یک دموکراسی سوسیالیست سوق دهد و ائتلافی بر ضد هژمونی اقتصادی غرب به وجود آورد.
در صورتی که طبقه متوسط (فربه‌تر در تونس نسبت به مصر) مطالباتش را بر روی آزادی‌های فردی، رسیدن به دموکراسی واقعی و مشارکت سیاسی متمرکز کرده و با راهی که کشور به سمت لیبرالیزم اقتصادی پیموده مشکلی ندارد.
این شکاف و سوء تفاهمی که بیشتر و بیشتر دو گروه اجتماعی را از هم دور می‌کند برگ برنده ایست در دست استابلیشمنت قدیمی که هنوز در رأس امور است.
شاید توضیح سرعت اعجاب انگیزی که معترضین مصری بی هوش شدند در مقایسه با تونس این باشد که مردم مصر از درجه پایین‌تری از تحصیلات نسبت به تونسی‌ها برخوردارند. به نظر می‌رسد که در مصر، رژیم سابق موفق شده خودش را برای دراز مدت در قدرت نگه دارد.
بالعکس باید تحولات را در تونس دنبال کرد به ویژه مسئله انتخابات «آزاد» اعلام شده، توان بسیج اپوزیسیون و واکنش مردم در روز موعود.
با این حال عوامل رژیم سابق که دستگاه حکومت، نهادها و منابع اصلی مالی را همچنان در انحصار خود می‌بیند، زمان کافی برای بازسازی با «حزب جدید» که توانایی تحمیل خود را بر صحنه سیاسی داشته باشد را ندارند. همانطور که اپوزیسیون نیز برای سازماندهی و شناسایی خود به مردم زمان کافی ندارد.
«آنها می‌خواهند یک بن علی کوچک دیگر به ما تحمیل کنند»، این جمله را ردحیا نصروی، فعال معروف حقوق بشر تونس می‌گوید.
نتیجه گیری کلی: آنچه که از «انتقال» انتظار می رود، در دسترس نیست. فرض بر این است که هدف تونسی‌ها و مصری‌ها فقط خلاص شدن از دست بن علی و مبارک نبود بلکه ویران کردن همه دستگاه و شبکه مافیایی بود که هنوز در پشت پرده این رژیم‌ها قرار دارد.
چند چهره بزرگ و نمادین سقوط کردند ولی ساختار همان است. آرایشی که غرب برای کنترل منطقه ایجاد کرده بود در حال مقاومت است. از کاخ سفید تا کاخ الیزه با گذشتن از بروکسل، همه باید از نتایج خوشحال باشند: فعلا دیکتاتورها رفتند، دیکتاتوری اما همچنان باقیست.
می‌ماند اینکه اوضاع لیبی به چه سمتی خواهد رفت، جایی که پرزیدنت قذافی گزینه سرکوب بی رحمانه را انتخاب کرده؛ الجزایر که به نظر می‌آید در آن دولت بر وضعیت اشراف دارد، مانند مراکش که تلاشش در جهت اصلاحات اجتماعی در آرام کردن خیابان‌ها جواب داده.
در بحرین بازوی آهنین همچنان ادامه دارد؛ همچنین در یمن. در این دو مورد، عربستان سعودی اعلام کرده آمادگی دخالت نظامی را دارد.
شرایط هر کشوری کاملا با کشور دیگر متمایز است و این یک اشتباه تحلیلی است که به دنیای عرب با یک دید مصنوعی واحد نگاه کنیم. بدون آنکه تفاوت‌های بنیادی اجتماعی و به ویژه سیاسی را در نظر بگیریم (مورد لیبی با شکل قبیله ایش بهترین مثال است).
هر کدام از این شورش‌ها را باید در بستر همان جامعه مورد تحقیق قرار دهیم. باید با نظریه «موج انقلابی» همگانی مبارزه کرد. با مقاومت جنایتکارانه قدرت در لیبی، چنانچه انقلابی‌ها پیروز شوند، کل استابلیشمنت رژیم به حاشیه رانده خواهند شد. حداقل آن دسته که تا لحظه آخر از قذافی حمایت کردند. همین امر کناره گیری‌ها را در مقطع فعلی توجیه می‌کند. تعداد قابل توجهی وزیر و سفیر: موش‌ها کشتی را ترک می‌کنند، احتمالا با هدف پیدا کردن شغل جدید. چه بسا این بار در جهت برآورده کردن منافع غرب باشند. در این صورت هیچکس در این معامله بازنده نخواهد بود مگر اینکه وضعیت به طرف جنگ داخلی طولانی مدت سوق پیدا کند.
با این همه، شکی نیست که توفیق یا شکست شورش‌های دنیای عرب، بر تحولات تونس و مصر تاثیرگذار خواهند بود.
بعد از فریادهای شادی و جشن، وقت بیدار شدن است و سردرد صبح روز بعد یک «می» زده.